سلام بر دوستان خوبم و شرمنده از اینهمه تأخیر در نوشتن مطالب جدید

بعد از گذشت 5 ماه از موندن در مونترال میشه امتیاز 70 رو از 100 بهش داد.این امتیاز برای هر مهاجر فرق میکنه.من این رو با احتساب زبان نسبتأ خوب برای ارتباط برقرار کردن  و پیدا کردن شغل مرتبط با رشته گفتم.بعضی از شغلها در مصاحبه فقط انگلیسی نیاز دارند و بعضی از کالجها برای گذروندن یک دوره خاص فقط و فقط به فرانسه نیاز دارند.دوره های کاریابی اینجا زیاده و میشه حسابی تجربه پیدا کرد و اصول مصاحبه رو یاد گرفت.

تلفنی صحبت کردن خیلی مهمه و کلی استرس آدم رو برای ارتباط با بقیه آدمها کم میکنه.اکثر کارها اینجا با تماس تلفنی  انجام میشه و بعضی وقتها مصاحبه کاری رو تلفنی انجام میدند.

برای خونه پیدا کردن در چند روز اول فقط باید تماس بگیرید و راجب اجاره ماهانه و بقیه موارد سوال کنید.سعی کنید خونه ای اجاره کنید که همه هزینه ها به عهده خودشون باشه .در بیشتر موارد البته اینطور هست و فقط هزینه الکتریسیته به عهده شماست که با احتساب اینترنت و برق 100 دلار روی اجاره ماهانه میاد.

وسواس روی داشتن ماشین لباسشویی در منزل نداشته باشید این یعنی هزینه بیشتر و البته خونه ها اکثرأ فقط یخچال و گاز دارند و جایی برای وسیله اضافی تعبیه نشده .اینجا اکثر ساختمانهای شرکتی , خودشون ماشین لباسشویی و خشک کن دارند و همه ساکنان ازش استفاده میکنند.هفته ای یکبار لباسها رو میبرید و 1.5 دلار بابت شست و شو و 2.5 دلار بابت خشک کن میپردازید.

با این وضع دلار هرکس تا حالا دلار جمع کرده خیلی کار درستی کرده.برای چند ماه اول یک پشتوانه خوب اعصاب آدم رو راحتتر نگه میداره.خونه خیلی گرون اجاره نکنید به صرف داشتن پول در ایران.هرروز داره ارزش پول ایران کم میشه.فکرش رو بکنید 3 میلیون تومان الان میشه 1000 دلار؟!!!؟؟!!!

خونه رو میشه از 500 دلار تا 900 دلار راحت پیدا کرد.البته بستگی به منطقه و سابلت بودن داره.سابت یعنی اینکه یکنفر خونه رو قبل از شما اجاره کرده و بنا به دلایلی نمیتونه اونجا بمونه.بنابراین میاد و نفر دوم رو چیدا میکنه و تمام مدارک و شرایط خونه رو به نفر دوم منتقل میکنه و میره.معمولإ سابلت ها رو تا آخر قرارداد تغییر نمیدند و کلأ برای سال بعد اجاره خونه در حد 10 دلار بالا میره و اینطوری نیست که هرکس هرجوری خواست اجاره بگیره.

وسایل اولیه زندگی رو با خودتون از ایران بیارید.هرچی اضافه تر خواستید اینجا میتونید بگیرید اما در ایران اتیش به زندگی نزنید و تکه های خوب رو فریت کنید.

فریت بار رو نوشتم چطوریه.با بلیط و پاسپورتتوت بارتون رو از ایران با یکی از هواپیماییها منتقل میکنند اینجا.حساب کتاب بکنید حتمإ که با این وضع دلار براتون صرف داشته باشه.مثلإ یکی 800 کیلو بار از تهران برای خودش آورده بود و 3 میلیون تمام شده بود.به قیمت دلار اونموقع که 2000 بود کلش 1500 دلار شده بود و میگفت بازم براش میارزیده.خودتون راحت میتونید متوجه بشید صرف داره یانه.

راستی امتحان رانندگی رو قبول شدم و خیالم راحت شد.سخت نبود اما درس خوندن میخواست و من فقط شبها تونستم درس بخونم .همش این چند وقت رفت و آمد داشتیم.

اینجا هوا سرد شده و دیگه باید برای بیرون رفتن ژاکت همراه داشت.بیشتر باد و سوز اینجا اذیت میکنه وگرنه سرما با کاپشن حل شدنی.برای زمستون هم که خیالی نیست.انقدر فروشگاههای بزرگ و زیر زمینی داره که ادم متوجه نمیشه بالاسرت چه خبره.ایستگاهای مترو بسیار گرمه و همه به فروشگاههای بزرگ راه داره.

کلاسهای ورزشی به نام energy cardio اینجا زیاد شعبه داره.ماهانه 40 تا 60 دلار ه

آرایشگاهها ی مردانه 15 تا 25 دلار و زنانه 18 تا 40 دلار برای کوتاه کردن مو.اکثر آرایشگاهها هم زنانه هستند و هم مردانه اما میشه فقط مردانه یا زنانه هم پیدا کرد.

رنگ مو از 30 دلار تا 70 دلار و مش از 80 دلار به بالاست.

بند 20 دلار و ابرو از 15 تا 25 دلار

کارگر برای نظافت منزل اینجا خبری نیست و ظرفها رو باید خودمون.پس وسواس رو کنار بگذارید و کار اضافه برای خودتون نتراشید.

شاد باشید و حسابی انرژی مثبت با خودتون بیارید اینجا .ریلکس باشید تا کامروا تر باشیم.

این مطالب رو از فیس بوک Quebec Freinds برداشتم.با مزه بود.بخونید خیلی خوب و خنده دار نوشتند.

در احوالات مهاجرت
شیخی را از احوالات مهاجرت پرسیدند، بگفت هم چون شب اول قبر ماند و هرکسی را بسته به سنگینی نامه ی اعمالش حکمی دگر است.
لیک اهل سلوک فرموده اند که هفت مرحله دارد و مرتبت هرکدام را ندانی مگر از آن مرحله به سلامت بیرون آیی و اگر مرد راه نباشی به خوان هفتم نرسی.
اول) نیت: آن لحظه است که مهاجر به ستوه می آید و عزم هجرت می کند. از این نقطه فرد از خاک خود کنده شده است و ولوله ی عزیمت در جانش افتاده و به جرگه ی مهاجرین پیوسته است. از مناسک این مرحله سعی بین صفا و مروه و دویدن به دنبال وکیل و انتظار در صف طویل درب سفارت و دارالترجمه و آزمون آیلتس و تافل و نوافل و ال و بل است و این خود اول قدم است.
دوم) استجابت: زمانی است که صبر مسافر به بار می نشیند و مهر ویزای بلاد خارجه بر پاسپورت وی کوبانده می شود. مهاجر در این مرحله خود را پیروزترین مردمان جهان می داند و هموطنانش را به چشم کور و
کچل هایی می بیند که در باتلاق بی فرهنگی و ترافیک و فقر فرو می روند و به خود افتخار می کند که به زیرکی و رندی از این جهنم جهیده است.
سوم) عزیمت: مرحله ی گذاشتن تمام وابستگی ها از خانه و زندگی و متعلقین و متعلقات و دوستان و اقوام است. برخی این مرحله را به مرگ تعبیر کنند. با هجوم خاطرات و دلبستگی ها اندک اندک ترس و تردید در مهاجر فزونی می گیرد. سرانجام وی زندگی اش را در چمدانی جمع می کند و پس از گذشتن از زیر آیینه و قران به سمت ناشناخته ها رهسپار می شود.
چهارم) شعف: مهاجر چون در بلاد کفر فرو می آید خود را در بهشتی می یابد سبز و تمیز و منظم، مردمانش خندان و جوی های شراب روان و لعبتکان نیمه عریان و مو طلایی شادان از کنار وی عبور می کنند. مردان مسلمان را در این مرحله شعف دو برابر نسوان است و غالباً هنوز عرق راه از چهره بر نگرفته بر در عرق فروشی و نایت کلاب و بار و دیسکو و استریپ کلاب صف می بندند تا سیر و سلوک عرفانی خویش آغاز نمایند.
پنجم) بحران هویت: مهاجر تلاش می کند هویت گذشته اش را فراموش کرده و در جامعه ی جدید ذوب شود. وی ناگهان از "کلثوم جوراب آبادی سنگ سری اصل" تبدیل به "کاترینا ماریا سانتا کروز" می شود. اگر از جماعت نسوان باشد در این مرحله بطور حتم موهای خود را بلوند می کند و با پوست سیاه سوخته و ابرو پاچه بزی و کله ی طلایی زَهره ی هر بیننده ای را می برد. در این مرتبه از سلوک دامن های کوتاه و پوشیدن لباس های آلاپلنگی و استفاده مکرر از کلمات اوه مای گاد و اوه شیت از اوجب واجبات می باشد.
ششم) غربت: در این مرحله مهاجراندک اندک متوجه می شود که در دیار جدید غربیه است و به احتمال قوی غریبه هم باقی خواهد ماند و خودش هم چیزی شبیه همان مردم کور کچلی است که از آنها فرار کرده است و هیچ سنخیتی با این مردم خونسرد و مامانی و قد بلند ندارد. جلوی آینه می ایستد و ناگهان می بیند که یک شرقی کوتوله و احساساتی و قانون گریز و سیاه سوخته است و با موههای طلایی اش نه تنها شبیه نیکول کیدمن نشده بلکه شبیه هویج شده است. در اینجا مهاجر ناگهان دچار نوستالژی شدید برای کشک بادمجان و دلمه و دیزی با نان سنگک می شود و به یاد بوی ترمه ی خانوم بزرگ و قلیون و مزه انار دون کرده و صدای نون خشکی می افتد و دیدگانش از اشک تر می شود.

مریدان پرسیدند هفتمین مرتبت چیست؟

نگاه عاقل اندر سفیهی کرد و گفت:
مرتبت هفتم را هر کس خود می نگارد!